مطلب فعلی :

مطالب جالب و بسیار زیبا و غمگین در مورد پدر و مادر

رفتن به بالا

مطالب جالب و بسیار زیبا و غمگین در مورد پدر و مادر

نوشته admin

7 سال قبل

مجله اینترنتی دانستنی ها

مطالب جالب و بسیار زیبا و غمگین در مورد پدر و مادر

ورود به آرشیو مطالب جالب و خواندنی

http://s1.picofile.com/file/7247066234/pedaro_madar.jpg

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .
.
.
.
.
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره

میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش

دلت میخواد بمیری . . .
.

چند اس ام اس و متن بسیار زیبا در مورد پدر و مادر در ادامه مطلب


.
.
.
تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن . . .
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم . . .
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست  . . .
.
.
.
.
سلامتیه اون پسری که . . .
۱۰ سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . .
۲۰ سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . .
۳۰ سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه . . .
باباش گفت چرا گریه میکنی ؟
گفت : آخه اونوقتا دستت نمیلرزید . . .
.
.
.
.
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن . . .
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن . . .
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن . . .
به سلامتی همه مادرای دنیا . . .
.
.
.
.
پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
.
.
.
.
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم . . .
.
.
.
.
شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان . . .
.
.
.
.
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد . . .
.
.
.
.
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !
.
.
.
.
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن ، کوچک و کوچک تر میشود . . .
ولی پدر . . .
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند ، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست . فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد . . .
بیایید قدردان باشیم . . .
به سلامتی پدر و مادرها
.
.
.
.
دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر کوتاه از دنیا هم باشد ، از تمام دستها بلند تر است . . .
.
.
.
.
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن . . .
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو ؟
پسر میگه : من !
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو ؟؟ !
پسر میگه : بازم من شیرم !
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو !؟
پسر میگه : بابا تو شیری !
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا . . .
به سلامتی هرچی پدره . . .
.
.
.
.
مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .
.
.
.
.
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .
.
.
.
.
اگر ۴ تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما ۵ نفر باشید ، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید مطمئنا مادر  است . . .

آخرین دیدگاه ها

  1. mona گفت:

    vaghan ziba bod hameye matlabaton
    mamnon az hameye talasho zahmataton
    khoda ghovat

  2. كبريا گفت:

    خوب بود ولي به نظرم اگه تونستي از قول كساني كه پدر يا مادرندارند مطالبي بذاري خيلي خوب ميشه.
    ممنونم عزيزم.

  3. سهراب گفت:

    این دومین باری بود که خوندمشون اما بازم نتونستم گریه نکنم ممنون خیلی قشنگن

  4. ستاره گفت:

    يه عالمه گريه كردم:خيلي خوب بود كاش قدرشونو بدونيم:خيلي ميترسم

  5. فاطمه گفت:

    سلام کاش پسر منم این چیزا رو می فهمید ولی اون چنان دل منو شکست که خنده رو از صورتم گرفت ای خداااااااااااااااااااااااااااااا………..

  6. ya 16 گفت:

    گریه م گرفت.میخوام بمیرم ولی جدای شونو نه از هم و نه از من نبینم.ممنون عالی بود

  7. رامین گفت:

    دمتون گرم عالی بود دلم گرفت

  8. عماد گفت:

    باور کردنش ممکن نیست
    بینزیر بود

  9. مريم گفت:

    خيلي غمگين بود نتونستم همشو بخونم
    آخه بغض گلومو فشار ميداد

  10. زینب گفت:

    با این همه اوصاف همیشه آرزو میکنم من پیش از رفتن مادر و پدرم از دنیا رفته باشم چون نداشتن مادر و پدر کاری آسوده نیست.با تشکر

  11. داود گفت:

    من واقعاً از مطالعه این متن تحت تأثیر قرار گرفتم اونقدر دلم گرفت که نتونستم همشو بخونم ،بیاد پدرم افتادم ….(احساسمو نمی تونم بیان کنم )
    خیلی عالی بود ، مرسی

  12. پرهام گفت:

    مرسی از مطالب قشنگ تون با خوندن بعضی هاشن گریم گرفت

  13. عباد گفت:

    دست شما درد نکنه اشکمون رو در آوردی خدا پدر و مادرتون رو براتون خقظ کنه با سپاس

  14. شیدا گفت:

    دمتون گرم اشکمونو در اوردی

  15. آ.ظ گفت:

    واقعا مطالب زیبایی بودند. تو رو خدا قدر پدر ومادرتون را بدانید من که تو حسرت دیدارشونم آخه اونا رو از دست دادمشون.خدا همه ی پدر ومادرانی رو که از دنیا رفتند رحمت کنه

  16. farnaz گفت:

    وااااااااااای. خیلی عالییییی بووود.
    من مامانمو میخواااااااااام!!!

    • حوریه گفت:

      کمرم از وقتی پدرم رفته شکسته است.هرروز در غم نبودنش اشک خون میریزم وای وای با با باباجان من فقط تو رامیخواهم میپرستمت پدر مهربان من بابا خیلی تنهام دوستت دارم در جهان گشتمو زیباترین واژه را پدر و مادر یافتم کاش زودتر درک میکردم

  17. مريم گفت:

    ۲۴ آذر سال۹۰ پدرم رفت و ديگه هيچ وقت بازنگشت ، ولي من هنوز با چشمان اشكبار نگاهم به در خانه خيره مانده است . هر روز و هر شب لباس هاي توي كمد را بو مي كنم تا بوي آخرين عطري كه بر تن داشت يادم بماند … بيش از اين مرا در انتظار نزار ، ديگر بي طاقت شده ام و در سينه جايي براي نفس نمانده …

  18. میلاد گفت:

    اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.
    اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد.
    نکته: چه مادر و پدرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم.
    منم تو سه سالگی پدرم از دست دادم خیلی جایه خلیش احساس میکنم

  19. میلاد گفت:

    یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را،
    کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ …
    وقتی بابا نداری
    نوشتن اسم بابا رو تخته
    چه سخته… چرا وقتی دیگه نیست واسش جمله مینویسین؟؟؟؟
    آی بچه ها با شماهام….
    وقتی هست بهش بگین….
    نه یک جمله ….
    هزار هزار تا جمله دوستت دارم بهش بگین بجای هزار هزار تا بابایی که دیگه نیستن که بشنون

  20. احمد گفت:

    از مطالب عاطفی که در مورد پدر و مادر نوشته بودید لذت بردم اما نه آن لذتی که توام با خنده باشد لذت من کلا بغض و گریه بود اما مطالب آنقدر گیرا و رسا و نفوذی بود که من آن لحظاتی که در مطالب شما غرق بودم در عالم زیبای معنویت سیر می کردم که لذتی که در عواطف انسانی هست در به مراتب از لذات مادی بالاتر است هر چند با بغض و گریه و ….
    مادرم، هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم، گر مانده ام خموش خدا داند و دلم.
    پنجمیمن سال سفر مادرم، مسافر بهشت، مهربانترین و صبورترین انسان، گرامی باد
    احمد ایمانی

  21. رها گفت:

    سلام مطالبتون عالی بوداما چه فایده من هیچ وقت قدر پدرمادرمو نمیدونم وبعضی وقتا که عصبی میشم حتی فحش میدم ولی اینم بگم سعی میکنم از دلشون در بیارم بخدا خیلی ناراحت میش واقعا امیدوارم خدا منو ببخشه وامیدوارم پدر مادرم ازم راضی باشن………….خدایاخدایاخدایا

  22. shahin گفت:

    adam az hame chi mitone bagzare vali pedar o madar hichvaght pedar mesle ye koh poshte sarete va madar (baziya migan be 2khtara tanha eshgham toyi vali tanha eshgh faghat madare):X:X mamanam azizam eshgham hame chim mamaname :X

  23. mamut گفت:

    سلام مرسی از سایت خوبتون.
    با خوندن مطالب و نظر بچه ها بغضم ترکید.
    یاد بابام افتادم آخه تابستون تو صانحه تصادف ما رو تنها گذاشت.بچه ها قدر پدر و مادرتون رو بدونید.
    کاری نکنید که بعدا حسرت بخورید.

  24. ناشناس گفت:

    مخوایم درباره مادرمقاله های زیاد نوشته کند

  25. سید رضا موسوی گفت:

    سلام ممنونم ازمطالبتون بچه ها قدر بابا ایناتون رو بدونیین.هیشکی به اندازه وپاکی باباومامانتو دوستتون نداره.من یه ماهه ندیدمشونه. حرفای سایتو خوندم بغضم ترکید. براشادی بابا ومامان بچه های ایران زمین که الان پیششون نیسن صلوات

  26. hamid گفت:

    SALAm vaghean zibao por mahni bod. khaste nabashid

  27. مهسا گفت:

    واقعا عالی

  28. یاسی گفت:

    خوب بود قشنگ بود خوشم اومد و راست بود

  29. فاطمه گفت:

    خیلی جمله ها قشنگن یاد اون روزهایی افتادم که چقدر مامان بابامو اذیت کردم ولی اونا هیچی نگفتن اما صدای شکستن قلبشونو شنیدم.مااااااامااااااان باااااااباااااا ببخشید دوست دارم جبران کنم میدونم اون لحظه منو بخشیدین اما دوس دارم دوباره همون روز برسه بچای شکستن قلبتون پاهاتونو ببوسم

  30. فرشيد گفت:

    خيلي خوب بود حالمو گرفت

  31. مجید گفت:

    مطالب بسیاز زیبا پر معنا و تکان دهنده بود امید وارم همه این مطالب را خوانده و به گنج پدرو مادر پی ببرند

  32. مهری گفت:

    روح تمام پدر ومادرهای مرحوم شده قرین رحمت الهی باد

  33. مائده گفت:

    ۱۷۳روز پدرم رفت ………………یعنی زندگیم رفت

  34. يوسف گفت:

    وقتي هردو را داري يعني پدر ومادر هيچ ترسي از آينده نداري هيچ غمي در سينه نداري كه بماند چون آنها بي منت غمخوار تو مي شوند اماپدر را از دست مي دهي احساس مي كني كوهي در پست سرت بود كه ريزش كرد و دريايي در رويت بود كه خشك شد ولي در آنجا هنوز به آخر نرسيدي كسي هست كه جاي پدر را پر كند كسي هست كه وقتي دلت مي گيره بري پيشش سرتو بذاري روي پاهاش دلت وابشه چشمات روشن بشه اميدوار بشي و اون مادر است ولي اگر مادر را روزي ازدست بدهي آن روز به سياه ترين غمگين ترين تلخ ترين و … روز زندگيت خواهد بود احساس تنهايي بي كسي تمام وجودت را خواهد گرفت آري آن روز در ۱۳/۰۴/۹۰ روز من شد كه تا به حال هرجا اسم مادر يا پدر را مي شنوم اشك در چشمانم حلقه مي زند و بغض گلويم را مي فشارد و نمي توانم به كسي هم دردم را بگويم چون هيچ كس مثل آنها نيست . براي شادي روح تمام پدران ومادراني كه رفتند صلواتي نثار كنيم و براي سلامتي آنهايي كه ماندند آرزوي سلامتي كنيم . ممنون از سات باحالتون كه با خواندنش حالمان دگرگون مي شود . سلامت و پيروز باشيد .

  35. ناشناس گفت:

    سلام
    مرسي خيلي قشنك بودند
    من بدرمو ۷ ماه بيش شهيد كردند
    اميد وارم همه قدر بدر و مادر هايشون رو بدونند

  36. سپیده گفت:

    سلام دلم اونقد گرفته دلم می خواد برم دست و پای مامان وبابام و ببوسم ولی نمی تونم آخه اونقد گریه کردم که نمی تونم برم اخه عاشقشونم اگه خدا خواست اونارو ازم بگیره اول منو از اونا بگیره ………..خدایا خواهش میکنم خواهشششششششششششششششششششش

  37. زری گفت:

    سلام.من چند روز پیش این مطلبو خوندم.اونقد گریم گرفت و بغض کردم که نتونستم تاته بخونمش تازه عمیقاحس کردم بابامامانامون چقد تنهانومظلوم اما مافقط به فکر آرزوها وخواسته های خودمونیم گاهی گستاخیو ازحدمیگذرونیم واونا چققققققققققققققققققققدصبورن.خدااااااااااااااااااااااااتامن هستم سالم واسم نگهشون دار

  38. مهسا گفت:

    واقعا زیبا بود .عالی بود

  39. فاطمه گفت:

    خیلیییی خوب بود.

  40. مریم گفت:

    سایه ای بود و پناهی بود و نیست
    لغزشم را تکیه گاهی بود و نیست
    سخت دلتنگم کسی چون من مباد
    سوگ حتـی قسمت دشمن مبــاد
    بــاورم نیست این من نـابــاورم
    روی دوش خویش او را می برم
    مـی بـرم او را که آورده مـــــرا
    پاس ایامـــی که پرورده مـــــرا
    می برم درخاک مدفونش کنـــم
    دیدنش سخت است و گفتن سخت تر
    خوش به حالت ،خوش به حالت ای پدر (که رفتی پش مامان)

  41. مینا گفت:

    ممنون ازسایت خوبتئن تشکرمیکنم خیلی خوب بود

  42. farzin گفت:

    ghadreshuno bedonin…man….

  43. خشایار کریمی گفت:

    من از کسی که این مطالب رو نوشته خیلی ممنونم.من یه مادر دارم که تمام زندگی منه .خیلی دوسش دارم وحاضرم هر کاری براش بکنم.
    و در آخر برای کسانی که از داشتن این دو فرشته ی نازنین
    محرومند از خداوند سلامتی و تندرستی خواستارم

  44. امیرر گفت:

    تحته تاثیر قرار گرفتم طوری که اشک از چشام میاد هنوز……………نمیدونم چی بگم

  45. ساناز گفت:

    خيلي عالي بودمن كه قبل ازاين كه بخوانم گريه ام گرفت.

  46. حميد گفت:

    اونقد اشك جلوي ديدمو گرفته كه سخته بنويسم
    هيچ كس داغشونو نبينه
    خيلي سخته حتي فكرشم آدمو داغون ميكنه
    بابا مامان دوستتون دارم

  47. خيلي ها زياد تشكر ميكنم واقعا آدماروبه خدمت والدين واكذارميكند_ازهمه فرزندان خواهش ميكنم كه خدمت والدين خوذرابه وجه احسن انجام بدهند _ خداوند رضايت خود را ورضايت والدين را نصيب تمام فرزندها كند _

  48. شراره گفت:

    سلام ممنون از کسی که این مطالبو گذاشته من ۱۵ ساله والدینمو از دست دادم حمعه سالگردشونو مراسم گرفتیم دنبال یه متن خوب بودم تا زیر عکساشون بنویسم بازم ممنون

  49. رضا گفت:

    واقعا ممنون امروزسالگردپدرم بودخداوندشماراحفظ کندلذت بردم ولی کاش کنارم بودی پدر

  50. سلطان غم گفت:

    این بشر خیای مخلوق عجیب غریبی است تا وقتی چیزی داریم قدرشو نمیدونیم اما وقتی رفت میگیم خدا چرا واسه ی من ای بلا اومد به قول استاد دایی قدر اون چیزی که داری بذون زندگی مس یه نقاشی است.

  51. سلطان غم گفت:

    یکی هست که کمی با هاش درد دل بکنم….جواب…

  52. درد ندارین/برین به اینا که نمیگن درد درد من از درد یار خودیه.
    .
    نه مس یه بزغاله

  53. عاطفه گفت:

    خدا پدر مادرامونو حفظ کنه
    ایشاله سایشون عمری بالا سرمون باشه

  54. sahar گفت:

    پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش.
    پدر یعنی: کسی که ” نمی توانم” را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.
    پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد.
    پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه.
    پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت “درست میشه” تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت.
    پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه… و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری.
    خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد.
    به سلامتی تمام پدرها!

  55. Shiva گفت:

    واقعا عالي بود از اون اولش اشكم دراومد،وايييي خيلي بي انصاف كسي كه در حق پدر و مادرش بدي كنه…

  56. مهدیس گفت:

    عالی بود . گرررررررررررریه

  57. نسترن گفت:

    عالیه!!!!!!من ۲۲ روزه بابامو از دست دادم… بابایی که همه چیزم بود الان نمی دونم چه طوری بدون اون باید زندگی کنم. به وبلاگ منم سر بزنین.farhad48.blogfa.com

  58. نیکیتا گفت:

    واقعا قشنگ بود؛نسترن جون امیدوار غم آخرت باشه

  59. امیر حسین گفت:

    پدرم…..
    سر کدامین کوچه پا بکوبم……..؟
    که تو باشی و برایم آرامش بخری؟؟؟

  60. پدرم……..
    خوابهایم بوی تورا میدهند….
    نکند اون دنیااا. پیش خداااا در آغوشم میگیری؟

  61. کیان گفت:

    سلام . جمعه این هفت ۴۰ روزه که بابام تنهام گذاشته.
    هرچی میبندم چشامو تا یبار دیگه بیاد جلو چشام نمیاد. حتما خیلی ازم دلخوره… بابا …

  62. انقدر بغض كردم كه چيزي نمي تونم بگم ، ياد بابام كه ۴ سال فوت كرده افتادم،حالم دگرگون شد،خيلي مطالب زيبا بود مرسيييييييي.

    • مجتبی گفت:

      سلام خدمت همه بچه های ایران که اینقدر با معرفتن و حتی این شکست رو میپذیرن و بخاطرش حاضرن جونشون رو بدن.
      بچه ها اول از همه بخاطر پدر و مادران از دست رقتمون ۳ صلوات بفرستین.
      و در اخر بگم من وصیت کردم رو سنگ قبرم بنویسن
      تا که هستیم به یاد هم باشیم بعد از رفتن فریاد صدایی ندارد.
      پس بخاطر خوبیشون اگه رومون نمیشه دستشون بوس کنیم حداقل براشون اشک بریزیم تا در نبودشون خیلی بهمون سخت نگذره.
      فدای همه پدران و مادران دنیا
      خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا واسمون حفظشون کن.

  63. فاطمه گفت:

    پدر…..
    قدرش را بدانیم……

  64. رویا گفت:

    کلاس اول که بودیم مینوشتیم بابا نان داد ولی ندانستیم بابا برای آنکه نان دهد جوانیش را داد. چه سخته لب به ظاهرخندون باباروببینی وچشم پرغم ونگرانیشودرک کنی توهم درجواب لبخندبابا بابغض پنهانی بخندی.

  65. هستی گفت:

    سلااااااااااااااااااااااااام خوفی
    مرسی عالی بود
    موفق باشی

  66. سوده گفت:

    پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و
    وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من
    مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم.
    پدرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره ماه درخشید .
    کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از کنارم گذشت … .
    پدرم مرد و هیچ چیز تغییر نکرد …. زندگی همچنان جاریست.
    مادرم میگه : دلم برای روزهایی که بابات بود تنگ شده
    گلوم بغض میکنه و یادم میاد خیلی وقته دل منم تنگ شده اما به خاطر
    دلداری به مادرم به روی خودم نمیارم.
    می پرسه:چند روزه ندیدیمش؟
    صورتم رو بر می گردونم تا اشکامو نبینه .
    میپرسه : تو دلت تنگ نشده؟
    پشتمو می کنم به مادرم و سرم رو به کاری گرم می کنم تا صورتمو
    نبینه اما دلم میخواد هوار بکشم .آهسته میگم:نمی دونم.بابارفته و ما
    زندگی جدیدی داریم.
    میاد پشت سرم و دستشو میزاره روی شونم و من به دنبال بهانه ایی میگردم و از آنجا میرم
    از نگاهش دور میشم. اشکهام فرصت
    خودنمایی پیدا میکنن….
    بابا جون خیلی دوستت دارم .

  67. شقایق گفت:

    بااینکه هفت ساله پدرمو از دست دادم ولی وسعت غمم به اندازه ی قرن هاست؛بدجوری دلتنگشم

  68. مرضیه گفت:

    من ۲۸/۱۰/۹۱ پدرمو از دست دادم شب شهادت امام رضا هیچ وقت فکرشو نمیکردم روزی از دستش بدم اونقد آرزو داشتم ولی همین که پدرم رفت دیگه هیچ ارزوی ندارم دیگه هیچ چیزو بدون پدرم نمیخوام تازه فهمیدم خوشبختی توی دستام بود داشتم دنبالش میگشتم برای شادی روح پدرم صلوات بفرستین

  69. رضا گفت:

    سلام بیشتر شماها لااقل چندسالی سایه ی بدر روی سرتون بوده اما من حتی یکبار هم نتونسم بدرم رو ببینم چون هنوز یک سال داشتم که بدرم رو از دست دادم والان ۱۹سالمه فکرشو بکن توی ۱۸سال بدون بدربودن چه ها که نکشیدم واقعا قدر بدرتونو بدونید که اون طلاست

  70. علی گفت:

    برای شادی روح رفتگان همه ی ما ۵تاصلوات بفرس

  71. حوریه گفت:

    باسلام
    منم۲سال و۷ماهو۴روزه که پدرم رو از دست داده ام اصلا باورم نمیشه خیلی دلم برایش تنگ شده چگونه باور کنم نبودش را قربان قلب مهربان و چشمان زیبایش بشوم خدایا یعنی دیگر بابامو نمیبینم ؟غم خیلی سنگینی است کاش خدا هرگز مرا از پدرم جدا نمیکرد.توروخدا قدر والدینتونو بدونین خیلی سخته نبودنشون

  72. تنها گفت:

    میدونم خیلی سخت مرگ پدر ولی از همه سخت تر شمردن روزهای که پدر باهات می دونی رفتنی پول داری اما همه می گن کارش تموم ولی تو با تمام امید می گه خدا فرصت بده خدا زمان بده تا بهش بگم چقدر دوستش داشتم چقدر دوست داشتم حالا که دستم تو جیبم براش بهترین چیزها را بخرم اما حیف که فرصت نیست – قدردان پدر باشید

  73. پرستو گفت:

    پدرمو تاریخ ۰۱/۱۲/۸۸ از دست دادم و مادرمو پنج شنبه ۲۸/۱۰/۹۱ حالا تنهای تنها با خونه ای که پر از خاطرات اوناست دارم سر میکنم دلم به وسعت تموم دنیا گرفته کاش زمان به عقب برمیگشت مادرم تنها پناهم بود رفت و منو با دنیایی از غم تنها گذاشت شادی روحش ۳ صلوات بفرستین

  74. جاويدانه گفت:

    پدر و مادر نعمتي هستن كه وقتي خدا يكيشون رو ازما ميگيره درواقع بهمون يه فرصت ميده براي اينكه قدر اون يكي رو بيشتر بدونيم ولي من چي بگم كه حتي اين فرصتم نداشتم چون هردوشونو تو يه روز ازدست دادم اگه هنوز يكيشونو داريد قدرشو بدونيد و روزي هزار بار خدارو به خاطر وجودش شكر كنيد. تو يك روز ۵ تا از عزيزترين افراد زندگيمو از دست دادم زير بار غصه له شدم ولي بازم خدارو شكر كه وقتي يه مصيبت رو ميده صبرشم ميده

    • جمشید گفت:

      منم بابامو ۱۹ ماه رمضون از دست دادم.به همه ی اون کسایی که پدرشونو از دست دادن تسلیت میگم و به همه ی اونایی که پدر دارن توصیه میکنم قدر پدرشونو بدونن

  75. مهلقا گفت:

    منم بابای مهربونم رفت/کاش منم میبرد/همه کسم بود/۱ساله که ندیدمش/دارم دیوونه میشم/بابا……..

  76. زهرا گفت:

    پدرم دیده بسویت نگران است هنوز
    غم نادیدن توبارگران است هنوز
    بابایی خیلی دلم برات تنگ شده توروخدابرگرد بابا هنوز منتظ رتم باباجونم بدون تو چطوری زندگی کنم
    منو مامان منتظرتیم بابا کاش بودی بابایی داغت توجوونی پیرم کرده بابا
    بابا خیلی دوستت دارم
    الان ۲۰ روزه بابام رفته توروخدا قدر پدرومادرتون رو بدونید
    برای شادی روحش الفاتحه مع صلوات

  77. نفیسه گفت:

    پدرم دیده بسویت نگران است هنوز
    غم نادیدن توبارگران است هنوز
    بابایی خیلی دلم برات تنگ شده توروخدابرگرد بابا هنوز منتظ رتم باباجونم بدون تو چطوری زندگی کنم
    منو مامان منتظرتیم بابا کاش بودی بابایی داغت توجوونی پیرم کرده بابا
    بابا خیلی دوستت دارم
    الان ۲۰ روزه بابام رفته توروخدا قدر پدرومادرتون رو بدونید
    برای شادی روحش الفاتحه مع صلوات

  78. ندا گفت:

    حرمت هستی ماای پدراز نام توبود
    تو مپندارکه رفتی وفراموش شدی

  79. اعظم گفت:

    میرسدروزی که بی من روزهارو سرکنید
    میرسدروزی که مرگ عشق راباور کنید
    میرسدروزی که درکنارعکس من خاطرات کهنه ام را موبه مو ازبرکنید
    خیلی دلم برات تنگ شده بابایی
    برای شادی روحش صلوات

  80. ناشناس گفت:

    بابایی منم پرکشیدورفت….

  81. عسل گفت:

    من مامان دارم ولی ازش دورم خیییییییییییلی دلم واسش تنگ شده قبلا قدرشو نمیدونستم ولی از موقعی که ندیدمش تاحالا احساس میکنم یه چیزی گم کردم حالا هم که مطالب قشنگتونو خوندم اشک تو چشام جمع شد بابت متنای قشنگتون ممنونم

  82. فاطمه گفت:

    واقعا قشنگ بود.من يكي كه كلي گريه كردم.

  83. حامد گفت:

    عالی بود واقعاقدرشونوبدونیم گاهی وقتها باخودم میگم اگه اونانباشن چی به سرمن میاد؟!

  84. درد ما در هجر بابا کمتر از یعقوب نیست
    او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم

  85. احمد نصیر افغانستان گفت:

    ای خدا یا شیرازهء زنده گی هیچ فرزند را با نبود پدر از هم نپاشی.
    اصلا نمیتوانم آنچه را در دل دارم بنویسم .

  86. مصطفی گفت:

    من پدرمو ۱۵ ساله از دست دادم تو نوجوانی حس میکنم توی زندگیم تنهای تنهام کمبودشو به طور کامل احساس میکنم

  87. hossein niazi گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید .مطالب بسیار عالی بود.واقعامرسی

  88. لیلا گفت:

    مادرم نمونه بارز یکزنصبور بود مادرم نوروز امسال بدون تو سپری می شود برایشادیروح مادرم صلوات

  89. لیلا گفت:

    من به دوری نو عادت داشتم لیک این دوری از جنس دیگری است من مادر عزیزمرو ۱۲بهمن ازدست دادم امسال نوروز رو سر قبرش سپری میکنیم مادرم یادت به خیر چقدر مهربون بودی سالهای پیش هفت سین میخریدی ماهی قرمز عزیزم به فکر همه و همه چیز بودی یادت در قلب وروحم عزیزان تا مادرو پدرتون زنده است قدرشون رو بدونید و باور کنید اگه بهشون احترام بذارید خیر دنیا و آخرت نسیبتون میشه امتحان کنید برای شادیروح مادرم صلوات

  90. پرستو گفت:

    تقدیم به پدر و مادر عزیزم
    رسم
    این شب ها چشم های من خسته است
    گاهی اشک ، گاهی انتظار ، این سهم چشم های من است
    در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود
    و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود
    رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي
    او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي
    پس چرا غمگيني ؟
    اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان

  91. صنم گفت:

    واقعا بی پدری خیلی سخته من ۱۹سالمه ۱۵ساله که بابام فوت شده نه دیدمش نه عکشو دارم نه میدونم قبرش کجاست ۲سالم بود سرطان گرفت خیلی دلم براش تنگ شده

    • یاسمن گفت:

      صنم جان من حرف توروتاییدمیکنم واقعابی پدری سخته چون من ۴ماهه که پدرم روازدست دادم دلم خیلی تنگ شده من الان ۱۳سالمه وقتی میرم مدرسه دوستام من رومسخره میکنن که تو بی پدری فقطآرزومیکنم مدرسه ها خیلی زودتموم بشن انقدرمن رومسخره کردند که آدم دلش میخوادخودکشی کنه

      • طاها18 گفت:

        یاسمن جان بهت تسلیت میگم ولی اجی جان اینو بودن پدر شما از بین شما نرفته چون تو همیشه یادش هستی همین یعنه اون همیشه پیشته پس هیچ وقت احساس تنهای نکن بهت تسلیت میگم

  92. صابره گفت:

    بچه ها من خودم بعضی وقتا با پدر و مادرم دعوامون میشه.سر بعضی چیزای الکی.و پدرومادرم هم تا اعصابشون خرد میشه شروع میکنن به نفرین کردن.منم که خیلی به اه پدرومادرم اعتقاد دارم میترسم.ترو خدا بگید چه جوری قدرشون رو بدونم/با این واقعا عاشقشونم

  93. شیرین گفت:

    عالییییییییییی بود به سلامتی همه مادرها و پدرهای دلسوز و مهربان ….مامان و بابا الهی سایه تون از سرم کم نشششششششه

  94. ايلين گفت:

    من پدر و مادرم رو از دست ندادم و اميد وارم هيچ وقت سايشون از سرم كم نشه . هر كي هم پدر و مادرشو از دست داه براش عرض تسليت دارم غمه اخرتون باشه روحشون شاد

  95. خیام گفت:

    واقعآ که دیگر در چشمانم اشک جاری شده

  96. زهرا گفت:

    واقعا غم بی پدری خیلی سخته خوشابحال اونایی که سایه پدرشون بالای سرشون هست.بخداقدرپدرتون رابدونیدیکسال پیش پدرم را از دست دادم دقیقاسال آخردانشگاهم بودتویک شهرغریب بخدابعداز۴۰روزبادل امیدی به خونه رفتم اماموقعی که ناباورانه جسدپدرم رادیدم بخدااز زندگی واسه همیشه بدم میامدهیچ امیدوهدفی ندارم خدامگه من ازت چی میخاستم غیرازاینکه سایه پدرومادرم بالای سرم باشه وقتی پدرم بودکسی جرات نداشت به خواهرام سیلی بزنه اما…..

  97. hamta گفت:

    بچه های عزیز سلام..منم مثل خیلی از شماها مادرمو از دست دادم،سال گذشته روز مادر…و این خیلی بده که روزی مادرتو از دست بدی که همه از مادرشون قدردانی میکنن…همیشه میگم حتما من لیاقت نداشتم که مامان داشته باشم..
    عزیزان قدر مادر پدرتون رو بدونید…و اگه خدای نکرده از دستشون دادید بدونید که اگه خوب باشید همیشه دعای خیرشون همراتونه…اونا مارو میبینن..واگه باور داشته باشیم..که این دنیا گذراست…حتما میتونیم به امید دوباره دیدنشون تو اون دنیا؛به دلتنگیامون غلبه کنیم..منم مثل شماها…گاهی زندگی واسم سختو طاقت فرسا میشه…اما به امید آینده…باز خودمو جمع و جور میکنم..
    امیدوارم کسایی که پدرو مادر دارن خدا واسشون حفظشون کنه..و اونایی هم که ندارن خدا پدرو مادرشون رو رحمت کنه…واسه شادی روحشون حمدو توحید بخونید…در پناه خدای منان باشید..

  98. ندا گفت:

    من تازه مادرمو از دست دام و الان این چند روزی که مونده به روز مادر مثل دیونه ها تو خیابون دنبال کادو برای روز مادرم چون هنوز باورم نشده که از دستش دادم.بچه ها قدر مادراتونو بدونین وقتی از دستش بدین دیگه پیداش نمیکنین حسرت روزایی که بود رو میخورید.

  99. zohreh گفت:

    سلام عزیزم عالی بود ممنون میشم به من سری بزنی

  100. بارررون گفت:

    خیلی زیبا بود .برای تک تک کلمات اشک ریختم.من عاشق پدرومادرمم.امیدوارم سایشون بالا سرم بمونه.البته تموم مادر پدرا.اونایی هم که نیستن بیایم با یه فاتحه یادشون کنیم.
    پدرم مادرم دستتان را میبوسم

  101. الهام گفت:

    وای اشکم داره همینطوری میاد چون خیلی خوب کسایی که مادر ندارنو درک میکنم دوست عزیزم از مطالب زیبایی که گذاشتی ممنون ای کاش راه بازگشتی داشتن مامان جونم همیشه به یادتم و دوستت دارم ای خداااااااااااااااااااااا

  102. zahra گفت:

    من همیشه بابام بهم میگه مهربون.وحشتناک دوسش دارم عاشقشم حاضرم دنیا نباشه ولی باباجونم قربونش برم باشه.من خیلی میترسم دلهره چند ماهه داره منو میکشه که اگه روزی من باشم و …اصلا اون روز به دنیا نیاد همه بیایید هر شب سر نماز دعا کنیم بابا مامانمون همیشه زنده باشن.خدا حفظت کنه بابایی.

  103. افروز گفت:

    دوستان خدا بهتون صبر بده منم این درد رو دارم البته پدر دوستم بود دو روزه رفته خیلی دوستش داشتم

  104. مهدي گفت:

    يه مادر بزرگي همسايمون أمد زنگ به نوه هاش بزنه شماره رو گرفتم ميگفت ميخوام با نوه تم صحبت كنم ببينمشون ولي بهش ميگفتن رفتن مدرسه نيستن( ولي اون روز جمعه بود…. مرسي از شما دوستان گلم اشك منم در امد.بايد قدر اين دو فرشته رو بدونيم

  105. نوراله گفت:

    سلام بخدا داشتمش اونقدر که حتی حاضر به ازدواج نشدم اما درحدود سه ماه که ندارمش الان میفهمم که میگفت برم تنها میشی یعنی چه چهل و سه ساله شدم وبی کس کاش توخوابم میومد

  106. محمدرضا گفت:

    شايد تا حالا اين قدر اشك نريخته بودم .

  107. زهره گفت:

    سلام مرسی از مطالب قشنگت.منم نزدیک به یک ساله که مامان ندارم.هیچکس درکم نمیکنه.همه همون شب رفتن دنبال زندگیشون و خبری از من نگرفتن.داغونم.دااااغون

    • mohammad گفت:

      Salam
      Yesalo Nime Ke Madaramo Az Dast Dadam Har Roz Arezoye Marg Mikonam Akhe Kheili Dosesh Dashtam On To 56 Salegi Mord Manam Tahtaghariam Hame Ezdevag Kardano Man Mondam Kheili Narahatam Khoda Mano Az In Donyaye Lanati Bebare

  108. دلتنگ گفت:

    آه چه سخت است مادر و پدر در كنار آدم نباشند و در آغوش خاك خفته باشند ديگر اشك از چشمان من نمي آيد بلكه فقط در دل ميگريم و روزي چند ين بار صداي شكستن دل خود راميشنوم براي شادي روح همه پدر ومادراني كه جايشان در بين ما خاليست صلوات

  109. مادرم ۹ ساله بود که با پدرم ازدواج کرد. چهار برادر و دو خواهریم و من بچه پنجم خانواده هستم. مادرم روستایی بود و پدرم راننده ماشین. هر دو بیسواد بودن. مادرم عاشق زندگیش بود و بچه هاش اما چون ۵ عمه داشتیم که سرپرستی اونها با پدرم بود همشون توی یک اتاق با مادرم زندگی می کردن. در نظر بگیرین دختر من که ۳ سالشه الان برای خودش اتاق جدا می خواد. چطور مادرم ۲۵ سال توی یه اتاق با اینها زندگی کرده. چقدر توی زندگی پدر و مادرم دخالت می کردن! کاری سر بابام می آوردن که بابام چند بار مادرم رو که جثه کوچیکی هم داشت رو به بدترین شکل به باد کتک می گرفت و اونو از خونه پرت می کرد بیرون ولی مادرم بخاطر دوتا پسرش که برادرای بزرگ من بودن برمی گشت و با التماس درحالی که هیچ گناهی نداشت معذرت خواهی می کرد. این کتک کاریها تا زمانی که من ۲۷ ساله شدم و ازدواج کردم ادامه داشت. همیشه بدترین و رکیک ترین فحش ها رو پدرم به مادرم می داد و ما هم چندین بار تو روش دراومدیم و از مادر بی پناهمون دفاع کردیم. اون موقع فکر می کردیم کارمون درسته. خلاصه پدرم رفتارش بین مردم شهر زبانزد بود طوری که هر وقت از دانشگاه برمی گشتم و سوار تاکسی اون می شدم همه مسافرایی که باهاش سوار شده بودن می گفتن خوش به حال خونواده ت چقدر تو خوبی ! چقدر مهربونی! چقدر مردی! چقدر آقایی! اون موقع برام خنده دار بود شنیدن این حرفاها در حالی که رفتار پدر با مادر طی سالها باعث شده بود من و برادر و خواهرام همه آرزوی مرگ اونو داشته باشیم. همیشه می گفتیم یعنی میشه اونم بمیره؟! وقتی مرد روز تولد ماست. راحت میشیم. قارغ میشیم. تازه زندگیمون شروع میشه. بعد با ناامیدی می گفتیم تا همه ما رو با دست خودش کفن نکنه نمی میره. ولی روز سیزده به در سال ۱۳۸۰ بود که سکته کرد و پرواز کرد. شب اولی که به خاک سپردنش دور هم جمع بودیم و تو خونه می گفتیم نکنه نصف شب کفن پوش برگرده. باورمون نمی شد مرده ولی نه از ناراحتی. از خوشحالی. باورتون میشه؟! نمی دونم باید توی زندگی ما بودین تا قضاوت کنین یا همینجوری هم میتونین! به هرحال پدرم رفت. یواش یواش بعد از یه هفته احساس کردم یه چیزی کنارمون کمه! کسی که همیشه غرغر می کرد. رختخوابش رو می آوردن تا بخوابه و همه ازش فاصله می گرفتن! دیگه نبود. واقعاً جاش خالی بود. آروم آروم یه غم عجیبی تمام وجودم رو گرفت. تازه متوجه شدیم که چقدر با این همه ادعای تحصیلکردگی نمی فهمیدیم ما باید با اخلاق و رفتار اون مدارا می کردیم. انتظار ما زمان حیاتش این بود که ما رو درک کنه درحالی که اون شخصیتش سالها بود شکل گرفته بود و قطعاً تغییری نمی کرد ولی ما می تونستیم خودمون را با اون تطبیق بدیم و ندادیم. باورتون میشه فرهنگ جنوب (حداقل توی برخی شهرهاش) یه کلمه واقعاً ناامید کننده به نام شرم و حیا داره که جلوی ما رو می گیره که پدر و مادر و برادر و خواهرمون رو راحت ببوسیم. انگار یاد گرفتیم اصلاً نبوسیدن اونها ارزشه. باورتون میشه من تا ۲۷ سالگی که پدرم رفت اصلاً اونو نبوسیدم و از بوسه های اون هم هیچوقت استقبال نکردم؟ باورتون میشه مادرم رو هم تا اون سن درست و حسابی نبوسیدم؟ حیف… حیف… حیف که زمان رو نمیشه برگردوند. حاضرم تمام زندگیم رو بدم فقط یک لحظه پدرم روببینم و اونو ببوسم. ۱۲ ساله بیقرار و دلتنگ و گریون و بدبخت و بچاره م. همه چی دارم اما هیچی ندارم. چون پدر ندارم. چون پشت و پناهی ندارم. چون عذاب وجدان دارم. الان می گردم مثل دیوونه ها و به تموم آدمایی که می بینم توصیه می کنم تو رو خدا قدر پدراتون رو بدونین. پدر هر چی باشه… بدترین آدم روی زمین… جنازه ای روی تختخواب که فقط نفس بکشه… پوستری روی دیوار که چشماشو هم بتونه برات باز کنه و ببنده باز هم ارزش داره. باشه حتی اینطوریش باشه… به خدا تمام غصه های دنیا تو دلم جمع شده.دلم می خواد زار زار بزنم زیر گریه. نمیدونم چیکار کنم دردم سبک بشه. مادرم رو به نیت پدرم (که پدرم رو ببخشه بخاطر سالهایی که زجرش داد) فرستادم مشهد و کربلا و سوریه و قم ، الان هم به نیت بابام می خوام بفرستمش حج … ولی نمی دونم چرا اینها آرومم نمی کنه. دعا کنید توی این ماه رمضون بتونم براش یه کاری بکنم. تو رو به هر کسی که عزیزترینه توی زندگیتون… کسی که دوست دارین شب و روزتون رو پیشش سر کنین … قدر پدراتون رو بدونین و اگه اخم میکنن، اگه زورشون می یاد لبخند بزنن ، اگه نمی گن یا کم میگن دوستتون دارن بخاطر غرورشونه. غروری که مقدسه. پاکه. غروری که سرمایه و پشتوانه ناز و افاده و خودنمایی من و شما تو جامعه است. کسی که پدر نداره انگار اصل و ریشه نداره. انگار یتیمه. مثل من. خواهش می کنم کاری نکنید به عذاب من گرفتار شید. پاشید … دست دست نکنین… معلوم نیست سایه پدر تا کی بالای سرتونه ها! بلند شید تا دیر نشده برید برای دلخوشی دل شکسته آدمای قدرنشناسی مثل من صورت ضخمت و پرچین و چروک پدرتون رو ببوسید و بهش بگید دوسش دارید. بگید که وقت تنگه و تا چشم بهم بزنید دیگه فقط یه خاطره و شاید یه آلبوم عکس و چند تا تیکه یادگاری دور و برتونه ها. بلند شین و برین ببوسینش.
    • پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش.
    پدر یعنی: کسی که ” نمی توانم” را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.
    پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد.
    پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه.
    پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت “درست میشه” تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت.
    پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
    وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
    وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه…
    و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری.
    خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد.
    قدر آیینه بدانید که هست … نه در آن وقت که افتاد و شکست…
    (لطفاً متن تصحیح شده رو روی وبسایت قرار دهید. سپاس. کودک هشتادساله)

  110. يگانه گفت:

    سلام بچه ها من دختر ١٦ سأله هستم كه ١٣١ روزه نه صدا مامانم رو شنيدم نه ديدمش چرا ؟؟چون مامان و بابام از هم جداشدن از اون وقتي كه تو دادگاه گفتم مي خوام پيش بابام باشم مامانم بدش ماومد . ميدونم الان به خودتون ميگيد ميكردي مي خوام پيش مامانم باشم ولي من ميدونستم كه مامانم مي خواد ازدواج كنه و نمي خواستم ناپدري بالا سرم باش

  111. نازنین گفت:

    سلام من تا حالا خیلی به خودم قول دادم که با این فرشته ها مهر بون باشم ولی هرکاری میکنم نمیشه پشیمونم از کارهام ولی قسم به امام حسن دیگه از امشب رو سرم میزارمشون و حلوا حلوا شون میکنم قسم می خورم

  112. فهیمه عزیزی گفت:

    چشم هایم را اشک گرفت نتانیستم تمام متن ها را به درستی بخوانم.شکر پدر و مادرم زنده اند .اما مریض هستند
    پدرم گپ زده نمیتانه ۲سال است که صحبت نکرده آرزو دارم یک بار دیگر نام مرا بگیرد.خدایا اشک چشمم را ببین سوز دلم را بشنو پدر و مادرم را صحتمند بگردان آمین
    هر کس پدر ومادر شان را دوست دارند آمین بگویند.

  113. فرشته گفت:

    من الان باید چیکار کنم یه کار خیلی بد کردم و مجبور شدم به مادرم بگم الان اون و پدرم نمی دونم چه حسی به من دارن ولی من اونا رو از ته قلبم دوس دارم
    همش می ترسم نکنه خدایی نکرده یه چیزیشون بشه معذرت می خوام پدرو مادر عزیزم:((

  114. احسان می گه: گفت:

    خیلی سخته بی پدری من ۳ساله بی پدرم تاوقتی پدرم بود همه باهم بودیم ولی الان هیچی ماتم خونمونرو گرفته همگی بی حوصله شدیم ای پدرم همه کسم دوستت دارممممممممممممم…..برا سلامتی هنه پدرای فوت شده یه صلوات نثارش کنین….

  115. mahdi گفت:

    پدرم ۲ سال توی رختخواب افتاده بود و ما هر کاری از دستمون برمیومد براش کردیم.
    فقط اینو بگم همین که زنده بود برای ما دلگرمی بود و احساس میکردم هنوز پشتیبانم بود.
    چند ماهه فوت شده.
    با تمام وجودم نبودنشو حس میکنم.
    دوستت دارم پدر.
    افسوس میخورم چرا بیشتر بهت احترام نذاشتم.

  116. فاطمه گفت:

    از مطلباتون تو وبلاگم استفاده كردم.ممنونومنم پدرمو از دست دادم تو غم همتون شريك.

  117. سمیه گفت:

    ۱۲سالم بود هنوز تو اوج بچه گی بودم با داداش کوچولوم که۵ساله بود با عروسک خزی ابی بازی میکردیم اونروز مهمون داشتیم من عروسک به دست بودم داداشم با تفنگش بازی میکرد مهمونا دستمال به دست به دور از چشم کودکانه من و داداشم اشکاشون رو از گوشه چشمشون پاک میکردن ….
    ۴روز مامانم بستری شد ۴روز مامانمو ندیدم گفتن باید بره شیراز تا خوب شه برگرده رفت شیراز ۲روزه خوب خوب شد وقتی اومد لباس سفید به تنش کردیم وبه خاک سرد سپردیمش میدونم که جاش خوبه اما جای من خوب نیست الان۲۶ سالمه تو این سالها فقط۳بار به خوابم اومده میدونم دختربدیم اما دلتنگشم از چهره اش فقط یه عکس یاداور خاطرات تلخ کودکیمه صداشو فراموش کردم اما هنوز عروسک خزی ابیمو دارم تنم سرده گرمای محبتش رو میخوام مادرش شدم اما مادری کردن رو بلد نیستم مامانمو میخوام که یادم بده منو از عشق و محبت مادرانش سیراب کنه من هنوز تشنه آغوش گرمشم تنم خیلی سرده روزگار با گذشتش با سردی و گرمیاش هنوز گرمم نکرده هیچی نمیخوام فقط میخوام مامانم منو بخاطر همه بدی هام حلال کنه
    مامان فرشته سمیه رو ببخش

  118. سعیده گفت:

    من ۲۲ سالمه وقتی یه ساله بودم بابام سرمامانم هوو اورد ورفت شهر دیگه هیج خاطره ای ازش ندارم همیشه تو زندگیم به بچه های فامیلمون حسودیم میشد چون بابا داشتن من بابام نبود سراغی ازمون نمیگرفت هنوز اون شبی که مامانم پای تلفن موقع حرف زدن گریه میکرد رو یادم نرفته اونموقع نمیدونستم مامانم چرا گریه میکنه ول یالان فهمیدم چون خیلی تنهاست مامانم بچه که بودیم تو باغای این واون کار میکرد شب که میومد خونه از درد پاهاش نمیتونست بخابه من اینا رو میدیدم و تو تنهاییم براش گریه میکردم مامانم خیلی گله ازش میخام بابت اذیتایی که بهش دادم منو ببخشه زندگیمو مدیونشم الان بابام واسه بدهی زندانه یبار بهم گفت من دارم تاوان تنهایی شماها وعذابی که بهتون دادم رو میدم دلم برا بابام تنگه سه ساله ندیدمش واسش دعا کنید برگرده موقه ازدواجمه بهش احتیاج دارم
    قدر ماماناتون رو بدونید خیلی گلن

  119. ریحانه گفت:

    سلام دوستان من الان ۱۴سالم هست وقتی ۶ساله بودم بابام یه زن دیگه روگرفت وبعدازدوسال از اون زن بچه دارشد خیلی دلم شکست ما هیچ وقت زندگی خوبی نداشتیم چه شب هایی که منو مادرم درکنارهم گریه کردیم بابام می خواست شب بره خونه اون زنه من گریه کردم بابا توروخدانرو خیلی سخته وقتی خونه نیستی اما قبول نکرد ورفت سال۹۱ گفت اون زن از زندگی مابیرون رفته اما ما حرفشو باورنکردیم ازبس که دروغ گفته بود اما دیروز یعنی تاریخ۲/۶/۹۲ بابام اومدخونه گفت من نیتونم بدون اونا باشم مامانم هم همه لباسای باباموداد وگفت برو الان بابام دوروزه رفته همش دارم گریه میکنم بابام حتی حاضرنشد کنارما باشه بخاطر منو وداداشم وایسته بابا توروخدابرگرد حالا مایه خانواده ۳نفره هستیم منو داداشم ومادرم

  120. نسرين گفت:

    منم باباي گلم و مظلوم رو تازه از دست دادم هنوز چهلمش نرسيده ……..
    با اينكه تا جايي كه تونستم بهش محبت كردم و بوسش كردم و بغلش كردم و باهاش مسافرت رفتم اما يه حس گناه عجيبي دارم ، حس مي كنم كم گذاشتم !!
    كاش مي تونستم بيشتر از اين ببوسمش و بهش بگم دوستش دارم ، پدرم مادر نداشته به خاطر همين من و خواهرم هميشه سعي مي كرديم بيشتر بهش محبت كنيم تا شايد جبران نداشتن محبت مادرش بشه !
    ولي من باز كم گذاشتم خيلي بيشتر از اينها مي تونستم بهش محبت كنم فقط با زبون و دل و دستم اما نكردم واقعا متاسفم پدرررررررررررر
    يه هفته ي آخر عمرش كه تو بيمارستان بود و تو كما بود فقط با صورت اشك الودم بوسش كردم تا تونستم دستش و پيشونيش رو بوسيدم چون يه حسي بهم مي گفت شايد اخرين بار باشه !
    تو بهترين فرشته ي زندگي من بودي حتي از مادرم هم مهربون تر بودي …….. مي پرستمت هميشه حتي الان كه نيستي
    حالا ديگه فقط برات دعا و نماز و قران مي خونم و سعي مي كنم از اينها برات كم نذارم مثل محبتم كه كم گذاشتم .
    حالا هر وقت سر خاكت مي ام مزارت رو مي بوسم تا هنوز باور كني كه دوستت دارم

  121. مهدی گفت:

    دلم برا پدرم تنگه
    قدر پدرتونو بدونین
    آقا جون دستتون درد نکنه اشکم دراومد
    موفق باشید

  122. مهسا گفت:

    من ۲۴ سالمه و امروز ۲هفته اس که از ۴۰ ام بابام گذشته و من هنوز رفتنش و باور نکردم،شاید بتونم بگم سخترین اتفاق زندگیم،هرروز صبح وقتی چشام و باز میکنم غم نبودش میاد سراغم و چشام خیس میشه، بدیش اینه هنوز باور نکردم دیگه نمیاد ،آخه دخترا باباهاشون و خیلی دوس دارن ، مخصوصا بابای من که مث یه برادر نداشته واسم بود، هنوز به نبودش توخونه عادت نکردم، خیلی سخت ، فقط میگم کاش بود… اونایی که از داشتن همچین نعمتی محروم نیستن واقعت قدرش و بدونین ، نمیدونین نبودشون و با هیچی نمیشه پر کرد

  123. یه دوست گفت:

    فقط ارزو میکنم زودتر از اونا برم چون تحمل ندارم خیییییییییییییییللللللللللللییییییییییی دوسشون دارمممممممممممممممم ازت خواهش میکنم خدا ارزومو براورده کن

  124. محمدرضا صمدی گفت:

    خیلی سخته……
    بابات با دیگران تقسیم شه…..
    وفقط مال تو نباشه…….
    سن کمی دارم ولی……
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ولی روحی ۱۰۰۰ ساله دارم.
    چیکار کنم
    خدایا…….

  125. ناشناس گفت:

    تقریبا ۴ سال پیش روز ۸۸/۱۲/۲۳ بابامو از دست دادم اون موقع فقط۱۲ سالم بود. بابام خودکشی کرد اونم به خاطر پدر و مادر خودش چن هیچ وقت بابام براشون ارزش نداشت طفلک بابام وقتی که خودکشی کرده بود نمیخواست بمیره فقط میخواست یه کم پدر و مادرشو بترسونه ولن شانس نیاورد و من و داداشمو برای همیشه تنها گذاشت. اون شب وقتی تو بیمارستان بود ووقتی بهش زنگ زدم بهم قول داد میاد خونه ولی دیگه هیچ وقت برنگشت الانم دلم براش خییییییییییییییلی تنگه دلم برای گفتن کلمه بابا تنگ شده دلم برای اینکه دوباره بتونم بغلش کنم تنگ شده و… الان وقتایی که دلم خیلی براش تنگ میشه لباسای عیدشو که اون سال خریده بودو بغل میکنم. گاهی وقتا ناراحتش کردم ای کاش وقتی که بود بیشتر قدرشو میدونستم

  126. فاطمه گفت:

    پدرم دلم برات تنگ شد

  127. royae omid گفت:

    سلام ب همه
    مطالبتون خیلی زیبا و تکان دهنده بود
    من ۶ماهه ک ازدواج کرردمو از مامان بابام دورم. دلم واقعا واسشون تنگ شده.قدرشونو بدونید ک نعمتهایی تکرار نشدنی هستند
    همسرم ۶ساله مامانشو از دست داده میبینم ک چقدر سخته واسش
    ازخدا سلامتی همه پدر مادرا رو میخوام و اونایی ک ندارن واسشون صبرو آرزو میکنم و واسه پدر مادراشون آمرزش
    موفق و شاد باشید

  128. آرشیدا گفت:

    یاد پدرم افتادم اشکام بند نمیاد! شش ماهه از مرگ پدرم میگذره روز ۱۳ بدر ایست قلبی کرد ! دلیلشم حرص هایی که میخورد همش تو خونه دعوا میکردن پدرومادرم هفته آخر قبل مرگش اصلا خونه نمیومد چقد زجر کشیده که باعث شده سکته کنه دکترا گفتن دلیل مرگش تنها دلیلش ناراحتیش بوده هیچوقت مامانمو نمیبخشم…..

  129. اکرم گفت:

    بابا جون مامان جون دوستووووووووووووووووووووووووووووون دارم از ته دل

  130. نگین گفت:

    من بابامو خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییدوسدارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

  131. فاطمه قاسمی گفت:

    سلام خیلی متن های زیبایی هستند . متشکرم

  132. فاطمه قاسمی گفت:

    ما باید تا زمانی که پدر ومادرمون زنده هستند قدرشونو بدونیم نه زمانی که رفتند

  133. مهدیس قاسمی گفت:

    پدرومادرم نور چشمان من هستند

  134. زهرا قاسمی گفت:

    امیدوارم هرکسی که پدریامادر ندارد هیچ وقت تنها نماند انشا الله

  135. مریم گفت:

    خیلی سخته نبودنش،هفته دیگه اولین سالگرد بابامه،بابایی که بدون خداحافظی تنهام گذاشت…
    دلم براش تنگ شده،شونه هام ترک خوردن زیر بار این غم،دعا کنید واسم

  136. اشکان گفت:

    سلام
    بچه من عشق واقعی رو وقتی فهمیدم که خونه رو ترک کردم
    من واسه کار از خونه بیرون میرفتم شاید تا دو روز برنمیگشتم تو این مدت تنها کسی که زنگ میزد مادرم بود اما امسال وقتی که مادرم داشت وسایلمو جم میکرد پدرم و دیدم که بغض گلوشو گرفته بود درسته هر روز با پدر ومادرم حرف میزنم ولی دلم خیلی براشون تنگه

  137. فاطمه گفت:

    زیباوبی نظیر…خدایاتاوقتی هستیم اوناهم باشند…

  138. behnam گفت:

    سلام ممنون از جملات قشنگتون اشک تو چشام جم شده آه…… مامان بابا دلم واستون یه ذره شده…..
    برام دعا کنین این ترمای صاب مرده رو زود پاس کنم و دوباره برگردم پیش مامان بابام….

  139. HamZeh گفت:

    ادم اگه مسلمون هم نباشه اما اگه ب پدر مادر احترام بزاره باز ……

  140. آیدا گفت:

    سلام خیلی زیبا بودن واقعا اشک تو چشمام جمع شد…بچه ها من دوتاپدر دارم وقتی پدر واقعیم پیدا شد اولین کاری که کرد خم شد و دستامو بوسید نمیدونین چقدر اون لحظه از خودم شرمنده شدم ولی نکته ی جالب این جاست که پدر واقعیم استاد دانشگاهم بود و ما اینو تا دیروز نفهمیده بودیم….حالا وقتی فکر میکنم میفهمم چرا دست خدا منو به اینجا رسوند خدا رو هزار مرتبه شکر

  141. سارا گفت:

    سلام دوستان من خییییییلی دلم برای بابام تنگ شده ولی دیگه کنارم نیست شب و روز واسش گریه میکنم ولی چه فایده.؟!!!!!
    موضوع انشا: خوشبختی
    – —————–به نام خدا——————-
    خوشبختی یعنی قلب پدرت بتپد…………
    ———————–پایان————————–

  142. ناشناس گفت:

    سلام منم ۶/۹/۹۲ خبر فوت پدرم را از بیمارستان بهم دادند همون لحظه از حال رفتم وقتی چشم باز کردم تو بغل یکی از همکارام بودم که سعی می کرد منو بیدار کنه اخه من پرستاربابام بودم اولین کسی بودم از خانواده که خبر فوت پدرش را بهش دادند

  143. مهسا گفت:

    سلام منم ۶/۹/۹۲ خبر فوت پدرم را از بیمارستان بهم دادند همون لحظه از حال رفتم وقتی چشم باز کردم تو بغل یکی از همکارام بودم که سعی می کرد منو بیدار کنه اخه من پرستاربابام بودم اولین کسی بودم از خانواده که خبر فوت پدرش را بهش دادند

  144. سارا گفت:

    دستتون درد نکنه! فرق من با شما اینه:۳ساله مامانم همه چیز یادش میره! وقتی مامانمو تو جمع مسخره میکنند دلم میخواد بمیرم!خدایا یه روز ازشون انتقاممو بگیر!

  145. مریم گفت:

    مادرم تواین دنیا به خاطرما بچه ها خیلی سختی دید امیدوارم بتونم ارزوهاشا براورده کنم برام دعا کنید

  146. مژگان گفت:

    واقعا قشنگ بود.اشک منو که در آورد.با اینکه ازدواج کردم ولی پدر و مادر یه چیز دیگن.قدرشونو بدونید

  147. بابا گفت:

    من هم خیلی گریه کردم کاش بچه های من هم این متنها را میخوندند . کاش بچه هام میدونستن وقتی دستشونا میبوسم وقتی سرشونا بو میکنم چه حسی دارم.سالها دلم نیومد بشون بگم به چه سختی با تن رنجور و استخوانهای شکسته کار کردم و خستگی و گرسنگی و گرفتاریهاما پنهان کردم ولی سفره رارنگین کردم و جیبشان پر پول و فکر آیندشون هم بودم .گاه بد اخلاقی مختصر هم کردم اما دوستشون دارم صدای خنده شون را دوست دارم اما به من خیلی توجه ندارن و گاه طلبکارانه نگاهم میکنند و گاه منت سرم میذارن احساس میکنم مادرشون واقعیت ها را از دیدشون پنهان میکنه با اینکه بچه ها بزرگ شدند.کاش یه لحظه فکر میکردند اگر بابا نباشه فقط از نظر اقتصادی چی به سرشون میاد.از نظر عاطفی خیلی خیلی بهشون میرسم چی جای این عاطفه را میگیره من نگاه الانشونو هم نمیخام بعد از مرگمم نمیخام عکسما قاب کنن. طاقت گریه بچه ها را بعد از مرگمم را ندارم. فقط سرم منت نذارن دلمو درد نیارن به خدا من بابای خوبیم چرا باید گریه کنم

    • هومن گفت:

      از اول تا اخر اينجايي كه پستارو بخونم گريه كردم
      خدا همه ي پدر و مادراييو كه رفتنو بيامرزه
      من تا حالا دنياي بدون اونارو تصور نكردم
      هميشه ميگم خدايا اونارو تا سن ٨٠ ،٩٠ سالگي برام نگه دار كه اونموقعم خودم پير شده باشم كه اگه خدايي نكرده چيزي بهشون شد
      چيزي از عمر خودمم باقي نمونده باشه
      من بعضي موقعا با مادرم تندي ميكنم
      الهي بميرم برا مادرم خيييلييي مظلومه
      براي سلامتيه همه ي پدر مادرا صلوات
      براي شادي روح پدر مادراييم كه رفتن صلوات

  148. سجاد گفت:

    دوستتان دارم،خیلی زیاد

  149. فاطمه گفت:

    سلام وقتی پدرم از دنیا رفت دنیا تو سرم خراب شد ,,,,,,,,, اما حالا امروز۱۷ روز مادرم ندیدم چون دیگه پیش من نیست رفته پیش بابام من تنهای تنها شدم
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۲

  150. سحر گفت:

    راستش خیلی تاثیرگذاربود امیدوارم سایه پدرومادرعزیزترازجانم هرگزازسرم کم نشه الهی امین

  151. زیزی گفت:

    واقعا قشنگ بود خدایی اشکم دراومد

  152. ادریس گفت:

    خیلی خیلی خیلی گریه کردم که احساس کردم یه دریا تو چشممه

  153. ادریس گفت:

    کاشکی من زودتر از پدر و مادرم بمیرم
    اگه یکیشون بمیره
    من تنها میشم بی پناه میشم
    اخه اونا مثل کوه پشتمن
    اگه اونا نباشن پشتم خالی میمونه
    تا به این صحفه نگاه میکنم چشام مث رود جاری میشه

  154. حمید گفت:

    خدایا منو بخاطرتمام گناهایی که انجام دادم ببخش بجزبی حرمتی که نسبت به پدرم کردم/حاظرم تاوانشو چندبرابربدم

  155. ramin گفت:

    چه حس مشترکی اشک همه دراومد. واقعا میشه قدرپدرومادربه جا اورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  156. ارش گفت:

    دیروز عصر زنگ زدم دوس دخترم دیدم داره گریه می کنه
    پرسیدم چی شده
    گفت پدرم فوت کرده
    گفتم کجا کی
    گفت چند دقیقه پیش اطلاع دادن تصادف کرده
    نتونست ادامه بده گوشی و رو قطع کرد
    ریختم به هم
    دوستم ۱۸ سالشه یه برادر ۱۴ ساله داره یه خواهر ۵ ساله. اینارو هم خوندم اشکام بند نمیاد

  157. خیلی قشنگ بوداشکم دراومدچون منم باباموچندروزیه ازدست دادم

  158. سپیده گفت:

    بچه که بودم عاشق شغل معلمی بودم. عرسکهام رو می چیدم ومیشدم معلمشون.مامان از لای در اتاقم نگام میکرد و شادی عجیبی سراپایش را فرا میگرفت .شادی مامان باعث میشد من ایمان عجیبی به رسیدن به آرزوم پیدا کنم.حال بعداز اون سالهای کودکی به آرزوم رسیدم ومعلم شدم .خیلی دوست دارم روزی مامان بیاد و توی کلاسم بشینه ومن به شاگردهام بگم اینه اون فرشته ی مهربونی که بهم انگیزه می داد برای رسیدن به هدفم. مامان مهربونم دست به گچ که میبرم نیروی عشق تو هدایتم میکنه .

  159. سپیده گفت:

    ما خونواده ی گرمی داریم وگرمی جمع ما بخاطر وجود بابا ومامان هستش که مثل شمعی گرداگرد ما میسوزند تا ما بتونیم راه درست را به خوبی ببینیم وخوشبخت بشیم.

  160. فاطمه گفت:

    صبح هنگام وقتی چشمانم را به روی روشنایی روز می گشایم با دیدن چهره ی زیبا و دلنشین پدرومادر بی اختیار لبخندی پرمعنا برلبانم جاری می شود .

  161. سارا گفت:

    پدر عزیزم یادته یک هفته قبل از رفتنت دستمو گرفتی گفتی همیشه پشتتم.بعد از اینکه این جمله رو شنیدم چه زود رفتی.کی میبینمت نمیدونم اما الان دلم تنگه.بد جور دلمون سوخت.بدجور بعد از رفتنت شکستیم.

  162. سلمی گفت:

    آخرین سالی که پدر کنارم بود به افسردگی مبتلا شدم خیلی خیلی کم حرف میزدم و پدرم خیلی از این بابت ناراحت بود.اگر بدونید با چه مظلومیتی تلاش می کرد حال من و خوب کنه شبی که سکته کرد توی بیمارستان التماسش می کردم که نره بهش قول دادم که دیگه حرف می زنم انقدر که سرش بره قول دادم به زندگی امیدوار باشم اما پدرم رفت.پدرم ببخش به خاطر من اذیت شدی لطفا من و ببخش.به خاطر پدرم سعی کردم خوب باشم اما کی میدونه چی میکشم.کی میدونه چقدر به خاطر مظلومیت پدر و مادرم گریه می کنم.همیشه خوای دیدم جاش خوبه.یکبار تو خواب دیدم که به چه ذوق و شوقی جاش رو تو بهشت نشونم داد.ای خدا از گناهان من در حق پدرم بکذر و از طرف من از پدرم بخواه که من و ببخشه.دوستان خوبم خجالت نکشید دست پدرتون و ببوسید من یکبار اما با تمام وجودم دست پدرم رو بوسیدم.دلم براش تنگه اما فاصله با او زیاد نیست.

  163. هس گفت:

    دلم واسه ی بابام تنگ شده ایکاش بیشتر پیشم می موند امیدوارم بابایی هر جاکه هستی خوب باشی به سلامتی همه ی باباهایی که هستن

  164. حسین ش گفت:

    سلام پدر حال همه ما خوب است اما تو باور نکن ،دلمان برای دیدارت تنگ است…یادت را به شمعدانیها پیوند زدم که هیچگاه زرد نخواهد شد ،همیشه دسته های سبز وپرگل از یادت ،خاطراتت،حرفهایت،نگاهت،صدای خنده هایت به طاقچه ی خیالم است.
    چه صبور و مهربان بودی که …،
    پدرم نیست ولی خاطره هایش باقیست یاد آن قلب پر از مهر و صفایش باقیست،
    مرگ پایان کسی نیست که عاشق باشد،
    پدرم رفت ولی عشق و دعایش باقیست.
    به یاد همه پدران سفر کرده …

  165. کریم گفت:

    خوب بودن . عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی

  166. کریم گفت:

    من هر روز با خودم عهد میبندم پدر و مادرمو اذیت نکنم اما نمیشه لطفا راه حل بگید . مرسیییییییییییییییییییییییی

  167. مطالبی که از ته دل بیاد نیازی نیست که تعریفش کنن. من هم پدرم را در روز ۲۱رمضان ۹۳ از دست دادم .چون خیلی باهم انس بودیم برایم خیلی سخت است . بخاطر پسرم نمی تونم در خونه براش گریه کنم اما در وقت تنهایی بی اختیار اشکم جاری میشه و هرروز براش سه چهار مرتبه یس می خونم .فقط آرزویم این است که خوابم بیاد وبا من حرف بزند. الهی از تقصرات احتمالی پدرم در گذر وبا حضرت علی (ع) محشورش گردان.

  168. فاطمه گفت:

    کاشکی میتونستم دوباره مادرم رو ببینم

  169. فاطمه گفت:

    خدا تمام مادرا و پدرا رو ببخشه به حق تمام زحمتایی که برای بچه هاشون کشیدن

  170. تنهای تنها گفت:

    سلام به همگی
    داغ پدرخیلی سخته به خصوص اگردختریکی یدونه باباباشی خداهمه پدرومادرهایی که رفتن زیرخاک قرین رحمت کنه
    من چندروزی هست که پدرمو توصانحه تصادف ازدست دادم دقیقاساعت ۲۳ شب شنبه هشتم شهریور۹۳ همین چندروزقبل برای همیشه ازبین مارفت ومنویک عمرحسرت به دل گذاشت اومده بودم که یه متنی پیداکنم که فرداتومراسم هفتم پدرم سرخاکش بخونم
    آخ که چقدرقلبم دردمیگیره وقتی میبینم همکاراش میان دونه دونه یهم تسلیت میگن وبهم میگن صبورباش دخترلوس بابا
    بابایی خوبم باباجونم دلم داره ازداغت آتیش میگیره کجایی ببینی همین چندروزه چقدرشکسته شدم باباجون وقتی خداحافظی کردی ومنوبوسیدی نگفتی دیدارآخرمونه کاش میگفتی میری برای همیشه
    که بیشترتوبغلم میگرفتمت باباجون بابای مهربونم دارم دیوونه میشم من که داغت دوری توروحتی یه روزنداشتم چطورالان یک هفته نمیای به دیدنم؟میگفتی دوست دارم عروست کنم بچه هاتوخودم نگه دارم بابا بابای مهربونم پس چی شد؟چی شدکه تنهام گذاشتی؟

    • خاطره صداقت منش گفت:

      سلام به دوستان همدرد… غم از دست دادن پدر رو با هیچ زبانی نمیشه بیان کرد.شاید خیلیاتون مثه من باشید من حاضرم تمام عمرمو بدم فقط برگردم به نهم رمضان به آخرین روز زیبای زندگیم تا فقط یه باره دیگه بابامو ببینم ببوسم بغلش کنم بوش کنم دستای مهربونشو لمس کنم صداشو بشنوم خندشو ببینم… واااااااااای که دیگه نمیکشم… کاش همش یه خواب بود… بیاید واسه هم دعا کنیم هرچند مطمئنم ما تا قیامت میسوزیم…! کاش الاءن قیامت بشه!!!

  171. مينا گفت:

    چندي پيش مادرم رو به راحتي يك نفس از دست دادم خيلي دوران سختي رو ميگذرونم
    مادرم نيست ولي خاطره هايش باقيست
    ياد آن قلب پر از مهرو صفايش باقيست
    مرگ پايان كسي نيست كه عاشق باشد
    مادرم رفت ولي عشق و دعايش باقيست

  172. امير گفت:

    سلام با عرض تسليت به همه بچهايي كه مادراشون را از رست دادن .تقريبا يك سال دو ماه پيش يعني ۱۸ماه مبارك رمضان ۹۲مادرم براثر تصادف فوت كرد.نميدانم چكار كنم واقعا زندگي برام مشكل شده هر شب كارم شده گريه كردن نه از درسم چيزي ميفهمم ونه از زندگيم .حتما قسمتم اين بود ….
    (شمع ميسوزد پروانه به دورش نگران منكه پروانه ندارم چه كنم) …… ( اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است اي اشك آهسته بريز كه غم زياداست)

    • امير گفت:

      مادرم :: گاهي دلم به وسعت آسمان برايت تنگ ميشود تو چه ميداني از بهانه گيريها كودكانه من كه دلم هر لحظه تو را ميخواند از سكوتهايي سكوتهايي كه به اندازه فريادها معني دارد از دستاني كه گرمي دستانتو از ياد برده و تورا بهانه ميكند از چشمكاني كه برايت جاري وتو را ميخواند و من هزاران دليل براي زندكي نخواستن بي تو دارم “”” ( فوت مادرم ۱۸ ماه مبارك رمضان ۹۲)

  173. فاطمه گفت:

    منم پدرمو از دست دادم چقدر سخته روزهای بی پدری

    • کیمیا گفت:

      هستی و جانم فدای مادر است خانه ی قلبم سرای مادراست عشق جاویدان که در عالم بجاست عشق پاک وبی ریاح مادراست

  174. سپیده گفت:

    سلام به همه شما که پدر یا مادر تون رو از دست دادین و خوشا به حال اونایی که هنوز طعم شیرین پدر و مادر رو دارین میچشین.
    من هم متاسفانه ۵ ماه پیش پدرم رو از دست دادم، الآن هم با تک تک صحبت های شما اشک ریختم.
    بابا جونم دلم برات تنگ شده، کاش بودی و دستاتو میبوسیدم. کاش و کاش و ای کاش…….

  175. کیمیا گفت:

    من پدر ومادرم را دوست دارم به اندازه کل عالم هروز دوست دارم برایشان بمیرم

  176. نرگس گفت:

    منم دختر یکی یه دونه ی بابام بودم بابام زنده س اما واسه من ۶ساله که مرده اون زن دومشو به من ترجیح داد
    اما حالا پشیمونه چون من ازدواج کردم و نوه دار شده اما دیگه هیچی مثل سابق نمیشه
    نمیتونم بابامو ببخشم
    چون توی همه ی لحظاتی که بهش احتیاج داشتم نبود شاید در اینده پشیمون بشم اما الان اصلا دلم نمیخواد پیشم باشه
    کاش اصلا زنده نبود چون الانم برام فرقی با مرده نداره

  177. سمیه گفت:

    روزه که بابام ازاین دنیارفته راشت گفتن دل میشکنه روزمرگ پدرم من صدای شکستن قلبم رو شنیدمالان ۶۷

  178. پويا گفت:

    اي کاش اهداي جواني هم بود جواني ام را به آن زني ميدهم که که جواني اش را پاي من گذاشت ……! شرمنده ام مادر

  179. دلارام گفت:

    باسلام خدمت همگی.
    منم باباموازدست دادم تک دختربابام بودم.شوک خیلی بدی برام توزندگیم بودکه هنوزم توش موندم.

  180. پریسای تنها گفت:

    من ۲۱خرداد۹۳ ازدواج کردم کل هم و غم پدر و مادرم سرو سامان دادن من بود چقدر خوشحال بودم به خوشحالی اونا و چقدر خوشحال بودن به خوشحالی من!اما یک هفته بعد از ازدواج من پدرم سکته کرد و درست یک ماه بعد از عروسی من در۲۱ تیر ماه از دنیا رفت!دنیا روی سرم خراب شد خیلی به پدرم وابسته بودم فکر اینکه بعداز ازدواج چند روز یکبار پدرم را خواهم دید دیوانه ام میکردولی نمیدونستم حسرت دیدارش به دلم خواهد نشست هنوز با غم دوری پدر کنار نیامده بودم که تنها غمخوارم ،مادرم را ۲ آذر ماه از دست دادم تنهای تنهای تنها شدم زندگی به کامم تلخ شده روزها که سر کار هستم کارم شده گریه خانه هم که میروم در حمام خانه به بهانه حمام کردن میروم گریه میکنم دچار افسردگی شدم حوصله هیچکس و هیچکاری رو ندارم،کاش یکیشونو داشتم سر به روی زانوش میگذاشتمو یه دله سیر گریه میکردم …………

  181. شکیلا گفت:

    واقعا دلم براش تنگ شده کاشکی میتونستم صداشو بشنوم اما اون دیگه نمیخواهد من همه ی چیزای خوبو براش میخواهم و دوستش دارم ……………………………….دوستان برای شماهم ارزوی موفقیت دارم

  182. نگار گفت:

    بابای من شب یلدا حالش بد شد سکته مغزی کرد تا دو روز چشاشو باز نکرد
    روز شهادت امام رضا (ع)فوت شد
    اونقدر تو بیمارستان دستاشو پاهاشو بوسیدم ولی اون ی لحظه چشاشو باز نکرد ببینه که چه زجه ای میزنم
    دلم براش خیلی خیلی تنگ شده
    هیچکس نمیتونه منو درک کنه
    دارم از تو میسوزم
    همیشه میگم کاش چشاشو باز میکردو به من نگاه میکردو ی لبخند تحویلم میداد
    افسوس که الان خیلی دیره بگم که چقدر دوسش دارم
    خدایا به حق بزرگ بودنت بحق مهربون بودنت بابای منو و همه باباهای زحمت کش رو ببخش
    خواهش میکنم برای روح همه رفتگان ی صلوات بفرستید

  183. تنها... گفت:

    خوش بحال اوناکه دیدن و لمس کردن پدر و مادرو ولی خب چه میشه کرد همه انقد خوشبت نمیشن که میشن؟انقد دلممیخواد به یکی یبار الکی بگم بابا….خوش بحالتون

  184. زینب گفت:

    سلام…
    امروز۹بهمن ۱۳۹۳ صبح به عشقم پیام دادم :سلام محمد جان صبحت بخیرررررر
    هنوز چند دقیقه ای از تحویا پیامم نگذشته بود که دیدم زنگ زد “سابغه نداشت این موقع زنگ بزنه…
    گفتم :سلام محمدجان خوبی…
    فقط جواب داد :زینب بدبخت شدم بدبخت شدم بابام مرد…
    گفتم یعنی چی بابام مرد شوخی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    گفت:نه بقرآن… بابام دیروز غروب تمام کرده ون نبودم کنارش.. حتی کسی نبود بهش شوک بده…
    هیچی نتونستم بهش بگم فقط بغض گلمو گرفت و باسختی گفتم محمد خدابهت صبر بده دیگه نتونستم حرف بزنم …
    چند دقیقه بعد بابای خودم آمد خانه >فقط تصور کردم که زبانم لال بشه اگه بابای من جای بابای محمد بود الان من دق کرده بودم… وای به حال الان محمد…
    • پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش.
    پدر یعنی: کسی که ” نمی توانم” را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.
    پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد.
    پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه.
    پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت “درست میشه” تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت.
    پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
    وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
    وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه…
    و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری.
    خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد.
    قدر آیینه بدانید که هست … نه در آن وقت که افتاد و شکست… برا همه باباها و مامانای خوبمونکه دیگه نیستند بین ما صلواتی هدیه کنید و برا پدر و مادرایی که هستند دعا کنید…
    تمام…

  185. بهنام گفت:

    من هم پدرم در ۸شهریور۱۳۹۳ نیمه های شب تو اتوبان تهران -قم اومد جاشو با عموم عوض کنه که یک راننده ای خواب بود اصلا بابامو ندید با این که بابام زده بود تو خاکی با سترعت ۱۰۰ تا به بابام میزنه وبابام ۷۰متر پرت میشه اونور وقتی بابا بزرگم پیداش کرد ساعت۷صبح بود چون ما تو ماشین خواب بودیم وبابام ۵ساعت بود که ماشین بهش زده بود وقتی ما پیداش کردیم نفس های اخرش بود تمام مو ها وریش هاش خونی بودند به عموم هم ماشین زد واون هم قطع نخاع شد الان ۵ ماهه که پدر ندارم و۱۵ سال هم بیش تر ندارم .

  186. آرش گفت:

    پدرم مریض بود زمین گیر بود آلزایمر داشت کسی رو نمیشناخت جز من و مادرم آخرهای عمرش حتی نمیتونست غذا بخوره تو خونه نگهش میداشتیم با برادرام هر روز سر میزدیم بهش آخرین بار پرسیدم بابا منو حلال میکنی میبخشی به خاطر همه کارام نمیونست صحبت کنه برگشت بوسید منو الان ۷۰ روزه از فوتش میگذره بد جوری دلم هواشو کرده میخوام فقط بیبینم یکبارم یا کنار قبرش منو دفن کنن .میگن پیر بود مریض بود خدا شفا داد ولی من قبول ندارم کاش فقط بود فقط بود من بغلش میکردم .روز فوتشم من کنارش بودم آروم بی صدا رفت صحنه جلوی چشامه خیلی دلتنگشم کاش میرفتم پیشش .فکر اینکه دیگه هیچ وقت نمیتونم ببینمش داره دیونم میکنه جدایی خیلی سخته .قدر پدر و مادرتونو بدونین

  187. مریم گفت:

    آخ بابا نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده از وقتی رفتی احساس کردم دیگه خونه سقف نداره الان ۸ساله ک میگذره ک پیشم نیستی خیلیا عزیزدور دونتو اذیت کردن خیلی دلم میخواست ک مثل قبل بهت بگم و تو بری دعواشون کنی اما حیف ک نیستی ,بابا داره بغض خفم میکنه کاشکی بودی ک بغلت میکردم و زار زار گریه میکردم.الانم دارم گریه میکنم .بابا ببخشم کاش من بجات میرفتم هممون داغون شدیم بعد از رفتنت خیلی تنها شدم کاش بودی وقتی بودی انگار همه چیز بود همه چیز کامل بود اما الان خیلی چیزا نیس.ببخشم

  188. مرضیه گفت:

    چند روز پیش بابام مرد حالش بد بود خیلی بد دستشو گرفته بودم تو دستام اروم دستشو فشردم اروم دستمو فشرد بالا سرش زار زار گریه می کردم بهش گفتم بابا نکنه می خای بمیری لبخند زدو سرشو تکون داد و چند دقیقه بعدش……. بابا چه جوری اخرین نگاهتو یادم بره …… چقد تو نگات رنج بود خستگی بود انگار این دنیا دیگه دلتو زده بود . باباجون هنوز حس دستات تو دستام هست بابایی نبودت داره خفم می کنه کاش یه راهی بود واسه برگشتت آخه خدا چرا این کارو با دلم کردی تو که می دونستی من نمی تونم من تحمشو ندارم ندارم دارم خفه میشم بابا برگرد زندگیم سیاهه برگرد.

    • نگار گفت:

      سلام مرضیه جان
      خدا بهت صبر بده منم ۷۱ روزه بابامو از دست دادم درکت میکنم .
      هر موقع میام اینجا رو میخونم اشکام میریزه
      ناز دختر به بابا داشتنه
      خیلی سخته خیلی

  189. هانیه گفت:

    یه هفته میشه بابابزرگموازدست دادم کسی که برام حکم یه پدروداشت کسی که هیچ وقت نشدبه خواسته هام جواب نه بده خیلی سخته نبودش هنوزم رفتنش روباورنکردم میترسم عیدبرم شهرستان میترسم برمونباشه روزای آخرمریض بودخیره میشدیه جابه هیشکی جواب نمیدادانگاردیگه منونمیشناخت من کلی برنامه داشتم میخواستم بفرستمش سفرحج امانشد……
    براشادی روح تمام پدرمارایه صلوات بفرستین

  190. راحيل گفت:

    با تمام ارسالاتون اشك ريختم … منم ٤ ماهه كه پدر عزيزتر از جانمو از دست دادم!!! بابام صحيح و سالم بود يه دفعه سكته كرده تو خونه و تموم !!!!!! من يه ساله كه ازدواج كردم و الانم باردارم!!!! ولي از غم و غصه ميخوام بميرم !!!! بيش از حد دلم براي باباي گلم تنگ شده!!! ارزونه فقط يك بار ديگه باش حرف بزنم و بغلش كنم و صورت ماهشو ببوسم، دستاي قشنگشو پاهاي ماهشو ببوسم!!! من دختر اخري و كوچكترين فرزند بابام بودن! از غم دوريش اتيش گرفتم !!! اين روزا واسم خيلي سخت ميگذره! فقط كسايي كه تو شرايط منن ميفهمن كه من چي ميگم !!! روح همه ي پدر مادرهاي عزيز سفر كرده قرين رحمت الهي باشه… آمين

  191. محمد گفت:

    یازده ماهه که با بابام رابطه ای ندارم از بس که مامانم با شش تا دخترش و گل پسرش پشت سر من صفحه گذاشتن خاک بر سر فامیل که یکی هم واسطه نمیشه ما رو اشتی بده دلم برای بابام تنگ شده شبها تا صبح توی خواب گریه میکنم خدایا کمکم کن الان که دارم اینو مینویسم اشک توی چشام جمع شده .

  192. masome گفت:

    منم دلم بابامو میخواد باور نمیشه دیگه نمیتونم صداشو بشنوم دستاشو بگیرم
    لعنت به این دنیا
    اوق بر این دنیای بی رحم

  193. ستایش گفت:

    سلام به همه.من ۱۵ ساله پدرم و از دست دادم.۵ سالم بود.آخرین نفری بودم که پدرم و زنده دیدم.الآن تنها همدمم عکساشه.خیلی دلم براش تنگ شده.مجموعا چهار تا خاطره ازش توو ذهنم هست‌.صداش رو اصلا یادم نمیاد.فکر اینکه باید با حست شنیدن دوباره ی صداش باید زندگی کنم دیوونم میکنه.بابایی پاشو ببین دخترت عین خودت شده.پاشو جای عکس گرفتن از خاکت میخوام از خودت عکس بگیرم.پاشو فقط یه بار دیگه بغلم کن.دوست دارم.

    • هادی گفت:

      سلام واقعاستایش خانم حرف دلموزدن منم ۱۵سال پیش وقتی۷ساله بودم پدرموازدست دادم چقدردوست دارم یه باربشه بتونم روزپدررومث همه بچه هابه بابام تبریک بگم اماحسرت به دلم مونده

    • سالار گفت:

      ستایش واقعا برات متاسفم اگه این خوندم اتیشی به درونم امد تسلیت میگم نگران اینم نباش ما هم میریم یه روزی تو هم میری پیش پدرت تو بهشت

  194. MANIA گفت:

    یکی از بهترین چیزایی ک تا حالا شنیده بودم……

  195. سمیرا گفت:

    سلام به همه من عاشق پدر مادرمم خدا سایشون رو بالا سرمون تاعمر دارداریم نگه داره به حق این شبای عزیز ….واقعا اوناییکه پدر مادر دارن تا میتونین دستاشونو ببوسین و بهشون محبت کنین ….دعای مادر و پدر یه چیز دیگست

  196. با سلام برای پدر مادراییکه دستشون از این دنیا کوتاست طلب مغفرت میکنم ….واز همگی تقاضا دارم سرنماز و دعا برای پدر مادراییکه سایشون بالاسرمونه از ته دل آرزوی سلامتی بکنن بهترین هدیه ای که خدا به ما داده سایه ی پدر مادره

  197. صابر میگه گفت:

    من ۷ سالگی مادرم وپدرم را از دست دادم ولی احساسشون میکنم

  198. عسل گفت:

    من ۱۵سال سن دارم ولی دعا مینم کاش هیچ وقت پدرینداشتم تو اوج جوونی منو ی خاطر دلیل های خیلی مسخره تو خونه حبس کرده اخلاقش ….هر روز ارزوی مر. خودمو دارم

  199. مونا گفت:

    من ده ماهه که پدرمو از دست دادم خیلی برام سخته تحملش مخصوصا که مزار پدرم ازم خیلی دوره و من توی یه شهر دیگه زندگی میکنم هرپنجشنبه اشکام سرازیره فقط از خدا میخوام جای بابام راحت باشه کاش میشد زمان به عقب برمیگشت کاش….

  200. محمدرضا گفت:

    سلام به همه من برای همه شما ارزوی خوشبختی دارم و به اوناییکه که پدرشون رو از دست دادن تسلیت میگم واقعا قدر باباهاتون رو بدونی بابا ها مثل پشت هستن برای آدم من وقتی با بابام بحثم میشه و براش زبون درازی میکنم صد بار ارزوی مرگ خودم رو میکنم به جون پدر و مادرم من هرروز پابوس پدر و مادر هستم پس تا جایی که میتوانید پابوس پدر و مادراتون باشید خداحافظ

  201. مونا گفت:

    سلام واقعا ستایش خانوم حرف خوبی زد وقتی داشتم میخوندم گریم گرفت بهشون تسلیت میگم پدر ومادر رادوست بدارید چون وقتی چیزی رو داری قدرشونمیدونی ولی وقتی ازدستش میدی تازه میفهمی که چه چیزای با ارزشی را ازدست دادی

  202. کوثر گفت:

    من تصمیم گرفتم از این به بعد به پدرو مادرم احترام بیشتری بزارم

  203. kosar گفت:

    امیدوارم خدا به همگی صبر بده

  204. نیلوفر گفت:

    من هیچ وقت پدرمو ندیدم اما همیشه احساسش میکنم…مادرم فرشته اسمونیه که نمیزاره احساس کمبود کنم ولی بابام……

پربازدیدترین ها